مرداد ۱۱

انتظار

دسته‌بندی نشده نظر دهید

دلم غوغای آن دلدارخوب و نازنین دارد

که بر خود خالق یکتا،زخلقش آفرین دارد

سرو جان من و دلها،بلا گردان آن لبها

که زیر غنچه دلگون ،نشانی چون نگین دارد

بسی مسکین و بی پروا،به راهش زاربنشسته

چو یوسف دولت حسنش ،گدای ره نشین دارد

شب یلدای آن گیسو وآن خورشید رخسارش

چو با هم می شود پیدا ،حدیث کفر و دین دارد

بهشتی عارض است اما،قیامت می کند بر پا

بنازم رسم آن دلبر که هم آن و هم این دارد

مرا هجران اگر تلخ است و عشقش جانگداز

اما چو بگشاید لب شیرین ،جهانی انگبین دارد

دلم عاشق،دلم شیدا،به آن قد و بالا

بدار از چشم بد دورش ،که بالایی چنین دارد

زمهرش جمله بی تابم،برفت از دیدگان خوابم

که هر نیکی و زیبایی ،نگارم بهترین دارد

براه عشق با سستی ،نه هرگز می توان رفتن

به مقصد می رسد آنکس که عزمی آهنین دارد

نمی روید به دست دل،به غیر از لاله حسرت

چه سازم خاک این صحرا ،مرا حاصل همین دارد

نیازارد روانی را زدست و از زبان هرگز

هر آنکس ذره ای ایمان به روز واپسین دارد

نماز ار طالبان خواهی ،بکن رو سوی آن ابرو

میان ابرویش بنگر که محرابی مبین دارد

نوشتن دیدگاه